مقاله|جلال آل احمد و زبان ترکی|علی بابازاده

زنگین یول

◽جلال آل احمد و زبـان ترکی

◾علی بابازاده

تجربۀ سالیان به ما مي‌گويد و قلم ‌به دستان ريز و درشت کشور ما هم ثابت مي‌كنند كه هر صاحب قلم از هم‌ميهنان فارس زبان ما كه قلم به دست مي‌گيرد بر خود فرض مي‌داند آنگاه كه در نوشته های خود از سر ناچاری به ترك و تركي مي‌رسد دين و ايمان و انصاف و تقوي و علم و منطق و ادب را با هم ببازد. زنده یاد جلال آل احمد در این میان یک استثناست . او تنها صاحب قلم فارس زبان است که در مواجهه با سیاست حکومت پهلوی در رابطه با زبان ترکی راه حق و انصاف را پیش گرفت و در شرایطی که روشنفکران و اهالی قلم ترک اعم از آذربایجانی و غیر آذربایجانی در بدگویی از زبان ترکی و خود ترک به رقابتی وحشتناک و سبقت گرفتن از هم دست برده بودند ؛ به انتقاد صریح از سیاست زبانی حکومت پهلوی در آذربایجان پرداخت و به دفاعی مردانه از این زبان بی دفاع آن هم در دهۀ پراختناق ۱۳۴۰ شمسی روی آورد . بازخوانی فرازهایی چند از این قبیل نوشته های این تنهاترین جوانمرد برای یاد کردنی و قدر دانستنی خالی از لطف نیست .
آل احمد در فرازی از کتاب « در خدمت و خیانت روشنفکران » بعد از انتقاد از سیاست دولت وقت در قبال زبان ترکی و آذربایجان می¬نویسد :
« آیا نرسیده است روزی که حکومت ما از سیاست وحدت ملّی مفهوم والاتر و وسیع¬تری را در نظر بیاورد و به صورت برازنده تری برای قرن بیستم در این زمینه ها عمل کند . » ( در خدمت و خیانت روشنفکران ، چاپ سوم ، تهران ، انتشارات رواق ، ص ۳۱۵ )
او در بخش دیگری از آن کتاب می¬نویسد :
«به توجّه به اینکه ملیّت های چند زبانه در روزگار ما اندک نیست و نیز با توجّه به اینکه در ایجاد وحدت ملّی مردم یک ناحیۀ جغرافیایی عوامل : مذهب ، تاریخ ، آداب ، شرایط اقلیمی و بسیاری عوامل دیگر نیز مطرح است و به هر صورت وحشتی نیست که اگر مردم آذربایجان را به کار بردن زبان ترکی آزاد و مختار بگذاریم . » ( همان ص ۳۰۵ )
در موضوع تلاش حکومت پهلوی برای نابود کردن زبان ترکی در ایران هم می نویسد :
« اکنون چهل و چند سالی است که تمام کوشش حکومت های ایران نه تنها بر محدود کردن که بر محو کردن زبان ترکی است . آن را آذری نامیدند ، زبان تحمیلی نامیدند ، اسم شهرها و محله های آذربایجان را عوض کردند ، کارمند و سرباز ترک را به نواحی فارس نشین و به عکس فرستادند ، امّا هنوز که هنوز است کوچکترین موفّقیّتی در از بین بردن زبان ترکی نداشته ایم . علاوه بر اینکه موجب نوعی نفاق مخفی شده ایم میان ترک و فارس که به کوچکترین زمینۀ مناسب از نو همچون « دمکرات فرقه سی » سربرخواهد داشت و نمونه هایش به قلمرو ادبیّات و تاریخ نویسی هم سرایت کرده است . وضع جوری شده است که به جای ایجاد نوعی وحدت ملّی ، نوعی نقار ملّی جانشین گشته که حکومت های ما برای استقرار نظم خالی از عدالت خود به آن چه تکیه ها که نمی کنند . » ( همان ص ۳۱۰ )

▪️آل احمد با اشاره به رفتارهای روشنفکران آسیمیله شده و از اصل و نسب تهی شدۀ آذربایجانی می نویسد :
« توجّه کنید به آن دسته از تندروی های آن دسته از روشنفکران ترک زبان که برای نفوذ در حوزۀ رهبری چه سخت تر از ما ریشه های خود می کنند و چه مقلّدان دسن اوّلی می شوند برای غرب زدگی . » ( همان ص ۳۱۳ )
او در بارۀ عواقب تحریم زبان ترکی هم می نویسد :
« توجّه کنید به شهریار شاعر غزلسرای معاصر که به عنوان شاعر دست اوّل در زبان ترکی شناخته شده است و « حیدر بابایه سلام » او قابل قیاس است با افسانۀ نیما ، امّا به عنوان شاعر فارس زبان، غزلسرای دست سوم یا چهارمی است و تازه او در دوره ای تحصیل می کرده که چنین تحریمی بر زبان ترکی سایه نینداخته بود و اکنون بزرگترین خطر تحریم ترکی این است که در آینده دیگر هیچ شاعر و نویسنده ای از آن خطّه نخواهیم داشت . چه بایست کرد برای جوان شاعر و نویسندۀ معاصر ترک زبان که برای انتشار آثار خود به مطبوعات باکو و اسلامبول پناه نبرد ؟ و آیا تصدیق نمی کنید که با توجّه به اینکه ابزار کار روشنفکری کلام و زبان است؛ به این طریق قدرت روشنفکری ۶ ـ ۷ میلیون ترک زبان [با توجّه به جمعیّت آن روز کشور] مملکت یا در نطفه خفه می شود، یا وسیلۀ عرض وجود نمی یابد یا اگر یافت به کجروی می افتد ؟ » ( همان ص ۳۱۲ )
جلال در بارۀ تأثیرات عدم استفاده از زبان ترکی در وسایل ارتباط جمعی ؛ عقیده دارد :
« وقتی از به کار بردن زبان مادری ایشان در حتّی رادیو خودداری کردی؛ جذبۀ رادیوهای خارج از مرز که به زبان مادری ایشان سخن می گویند؛ بالا می رود . هم اکنون ۹۰ درصد آذربایجانی های شهرنشین که رادیو دارند ؛ باکو را می گیرند … در دهات آذربایجان کمتر می بینی قهوه خانه ای را که رادیو داشته باشد ؛ چرا که زبانش را نمی فهمند . رادیو نتوانسته در روستاهای آذربایجان جانشین مؤسسات مذهبی بشود و به همین دلیل مؤسسات مذهبی در آذربایجان هنوز به قدرت و قوّت خود در زمان صفویّه برقرارند ، چرا که به ترکی روضه می خوانند و سینه می زنند . حیف که آماری در دست نیست و گر نه می شد نشان داد که قسمت اعظم طلبه های قم از نواحی ترک نشین می آیند . هنوز دسته های عزاداری آذربایجانی ها چه در تهران و چه در سراسر شهرهای شمال و مازندران که بازار کسبش در اختیار آذربایجانی هاست و چه در خود تبریز و شهرهای آن ولایت بزرگترین دسته ها است . » ( همان صص ۳۱۵ ـ ۳۱۴ )

▪️آل احمد در بارۀ تناقض بین آموخته های کودک آذربایجانی در خانه و مدرسه عقیده دارد :
« آذربایجانی ترک علاوه بر مشکل دسترسی نداشتن به مدرسه ؛ به مدرسه هم که رفت ؛ نه زبان معلّم را می فهمد و نه از خطّ و ربط کتاب درسی سردرمی آورد. او که آب و نان را شش هفت سال تمام سو و چُرک شنیده ، حالا می بیند توی کتابش دو شکل هست با دو کلمۀ غریبه . او به جای اینکه تصویر صوتی یک کلمۀ مأنوس را به تصویر بصری اش درآورد و بشناسد ؛ مجبور است تصویر صوتی و بصری یک کلمۀ نامأنوس را در مقابل فلان مفهوم ذهنی خود بپذیرد و این پی اوّل است که خراب گذاشته می شود و این سوء تفاهم همچنان هست تا آخرین سال های تحصیلی و تا آخرین سال های عمر . » (در خدمت و خیانت روشنفکران ، چاپ سوم ، تهران ، انتشارات رواق ، صص۳۱۶ ـ ۳۱۵ )
در بارۀ جذبۀ زبانی فرامرزی هم می¬نویسد :
« خطر سیاسی و ایدئولوژیک جذبۀ فراسوی مرزی از بین رفته و تنها جذبۀ زبانی اش باقی مانده ؛ به راحتی می توان مثلاً دانشگاه تبریز را به صورت مرکز آموزش علوم و فرهنگ به زبان ترکی درآورد ، چرا که در آن سوی مرز اگرچه ترکی رسمی است امّا به خطّ روسی می نویسندش و در آن سوی دیگر مرز نیز که ترکیّه است ، ترکی را به لاتین می نویسند . » ( همان ص ۳۱۶ )
آل احمد با زبان و بیانی صریح مشکل اساسی و راه حلّ اساسی حلّ مشکل آذربایجان را نیز بیان می دارد :
« اگر حکومت ها متوجّه باشند که جذبۀ اصلی آذربایجانی جماعت به آن طرف مرز قضیّۀ زبان است و اگر اجازه بدهند که در آن ولایت زبان اوّل ، زبان مادری باشد و زبان اجباری بعدی زبان فارسی ؛ دیگر همۀ این ناراحتی ها برخاسته است . من اگر اغراق نکرده باشم ؛ می خواهم بگویم که صرف نظر از دیگر عوامل اقلیمی و جغرافیایی و تأثیر سیاست های بین المللی ؛ تمام بحران های آذربایجان ناشی از مسئلۀ زبان است . درست است که آذربایجان بزرگترین ولایت ایران است که با تکیه بر ثروت خود ـ کشاورزی و دامداری ـ می تواند بی نیاز به درآمد نفت به سر ببرد ، امّا اگر اجازه بدهیم که در حوزۀ مسائل فرهنگی بی نیاز به یک زبان غیر محلّی و غیر مادری مدرسه و مطبوعات و فرهنگ خود را اداره کند ؛ دیگر هیچ وحشتی از جذبۀ احتمالی فراسوی مرزی در میان نیست . » ( همان صص ۳۱۷ ـ ۳۱۶ )

▪️آل احمد در بارۀ وجود و حضور زبان ترکی در ایران به عنوان یک واقعیّت انکار ناپذیر می نویسد :
« کمی وسعت نظر داشته باشیم می توان قدم را فراتر گذاشت و دید که گرچه ترکی نتوانست پس از دو هزار سال معارضه با فارسی خود را از سمت شرق به این ولایت تحمیل کند ؛ عاقبت لقمه را از پس سر به دهان ما گذاشت ؛یعنی که از آذربایجان و اکنون این دیگر یک واقعیّت تاریخی است که چه بخواهیم ، چه نخواهیم ، وجود دارد و نمی شود انکارش کرد. » ( همان ص ۳۰۷ )
البتّه با اعتذار از روح بلند مرحوم آل احمد ؛ باید گفت : ترکی در خراسان هم تأثیر گذاشت . اکنون خراسان شمالی یک استان ترک نشین محسوب می شود. ترکی، سغدی و دیگر زبان ها و گویش های هم خانوادۀ فارسی را هم در خراسان بزرگ از بین برد و جانشین آن شد و اکنون بیش از نود درصد آسیای قلمرو ترک زبانان است و فارسی فقط در کشور کوچک تاجیکستان آن هم بین شصت در صد مردم این کشور تکلّم می گردد.

آل احمد تنها نویسندل فارس زبانی است که از الزام استفاده از فارسی در آذربایجان با عنوان « تحمیل » یاد می کند :
« از جمعیّت ۲۵ میلیونی ایران دست کم ۶ تا ۷ میلیون نفر در حوزۀ زبان مادری به دنیا می آیند و در آن حوزه بسر می برند ، امّا به این زبان مادری حق ندارند در قلمرو هنر و فرهنگ و مطبوعات و ابزار ارتباطی و خدمات اجتماعی سخن بگویند و ناچارند زبان دیگری را به کار ببرند که فارسی است و از حوزه ای خارج از حوزۀ بالش زبان مادری به ایشان تحمیل شده است. » ( همان ص ۳۰۴ )

او در بارۀ تبعیض بین ترکی و گروه زبان های هم خانواده با فارسی اعتقاد دارد :
« در مدارس در مطبوعات در رادیو و تلویزیون در نامه نگاری های دولتی به کار بردن زبان مادری ایشان ممنوع است. بکلّی ممنوع است. فقط روزی نیم ساعت از رادیو تبریز چیزی به زبان ترکی پخش می شود در حالی که نه تنها برنامه های عریض و طویل رادیویی به کردی هست، بلکه حتّی به لهجۀ گیلکی هم از رشت برنامه پخش می شود ! قدم اوّل از نتایجی که مترتّب بر این وضعیّت است اینکه ۶ ـ ۷ میلیون آدمی را در ایران از بدوی ترین حقوق بشری محروم کرده ایم. » ( همان صص ۳۰۵ ـ ۳۰۴ )
سرانجام شاه بیت گفته های آل احمد در رابطۀ با زبان ترکی و آذربایجان :
« از آغاز پیدایش مفهوم ملیّت ؛ یعنی ، از اوان مشروطیّت تاکنون ، حکومت تهران اگر نه از نظر سیاسی و اقتصادی ولی حتماً از نظر فرهنگی ؛ آذربایجان را مستعمرۀ خویش می داند و اوّلین نتیجۀ سوء این استعمار فرهنگی کشتن فرهنگ ترکی در حوزۀ آذربایجان » ( همان ص ۳۱۷)

➖▪️➖▪️➖▪️

آراشدیرا بیلر سیز

بهزاد بیات فرد

شعر | بهزاد بیات فرد

• یاشام دویانمادیم یاشامین سارسیلان داریخماسینی تیکنمه‌دیم اؤزومه کیپریک آلتی باخماسینی دی‌کیم‌دئییب‌دی‌کی‌باخت اولدوزوم‌گؤی‌ایچره‌باتیب گودوکچویم کی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.